تبليغاتX
:: وقتي خنجره دوست بهترين لباس من شد ::

وقتي خنجره دوست بهترين لباس من شد

تو با دست مهربونیت به تنم مرحم کشيدی



"زنده به گور"



!کدام تنگ نظر شور چشمی کرد ؟

!که راه رفته را میل بازگشت نبود

!حتی ، در باورم نمی گنجید

آن دست های مهربان خطا پوشت

،که با شکیبایی

بر معراجم میهمان می کرد

!چه گونه تاب آورد ؟

که ناگهان ، این سان

...زنده به گورم کرد


تو شب سیاه توی خونه ها عشق من
یه نفر ، تنهای تنها می شینه توی خیالم

وقتی تو باشی کنارم غمی تو دنیا ندارم

اما با نبودن تو باغ زرد و بی بهارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

 

 
+نوشته شده در15 Feb 2008ساعت 2:33 AM توسط کاوان |