وقتي خنجره دوست بهترين لباس من شد |
تو با دست مهربونیت به تنم مرحم کشيدی |
بنام کاتب کتیبه عشق گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
شعر خواندنی: این شعر خواندنی این عشق ماندنی این لحظه های باتو بودن سرودنی ست این تیره روزگار در پرده ی غبار دلم فرو گرفت تنها به خنده یا به شکر خنده های تو گردو غبار از دل تنگم زدودنی ست در روزگار هر که ندزدید مفت باخت من نیز می ربایم اما چه؟ ــ بوسه، بوسه از آن لب ربودنی ست دست مرا بگیرو عهد عشق بند تنها تویی که بود ونبودت یگانه بود غیر از تو، هر که بود هر آنچه نمود نیست این عشق ماندنی این شعر خواندنی این شور بودنی این لحظه های پر شور این لحظه های ناب این لحظه های با تو بودن ــ سرودنی ست
همچنان در جستجوی عشق تا بیابم
ای کاش دنیا به همان اندازه که می گویند کوچک باشد حالا تو هرچه قدر هم که دور باشی نزدیکی... خیلی نزدیک...
|
دلم مثل دلت خونه شقایق پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين 2/20/2008 - 3/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 طراح قالب |