تبليغاتX
:: وقتي خنجره دوست بهترين لباس من شد ::

وقتي خنجره دوست بهترين لباس من شد

تو با دست مهربونیت به تنم مرحم کشيدی



الاهی به مستانه

جامه شهود

به عقل افرینانه
بزم وجود

به انان که
بی باده مست امدند
ننوشیده می . می پرست امدند
دلم اتش مجمل تور کن

دلم . دلم ساغر اب انگور کن

به ساغر کشان شراب عزل
به میخوارگانه می لم یزل

به عشقی که شد از عزل اشکار

به حسنی که شد عشق را پرده دار
دلم اتش مجمل تور کن
دلم . دلم ساغر اب انگور کن
در حال مستی . صفا کردم

تو را ای خدا من صدا کردم
از این روزگاری که من دیده ام
چه شبها خدایا خدا کرد م

نهادم سر سجده بر خاکت
به درگاهت امشب دعا کردم

شرابه عمر فانیم من
طلوع جاودان تویی تو

نشانه ناتوانیم من
توانه بی نشان تویی تو

تو شوره عشقم داده ای
مرا تو رسوا کرده ای

به کویه اهل دل مرا
تو مستو شیدا کرده ای

کجا روم که چاره ساز ای خدا تویی
نیازه هر چه بی نیاز ای خدا تویی

 

گلایه

برای گفتنف من، شعر هم به گل مانده
نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا
به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده


از دست عزیزان چه بگویم، گله ای نیست
گر هم گله ای هست
دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیریست که از خانه خرابانف جهانم
بر سقف فرو ریخته ام،
چلچله ای نیست،

در حسرتف دیدار تو،
آواره ترینم
هر چند که تا منزل تو،
فاصله ای نیست

روبروی تو کی ام من
یه اسیر سر سپرده
چهره ی تکیده ای که،
تو غبار آینه مرده

من برای تو چی هستم؟
کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه،
من خسته پایه ی تو

ای که نزدیکی مثل من،
به من اما خیلی دوری
خوب نگاه کن تا ببینی،
چهره ی درد و صبوری

کاشکی می شد تو بدونی،
من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا،
از خودم بیش از تو خسته ام
ببین که خسته ام،
تنها غروره عصای دستم

از عذاب با تو بودن،
در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق،
من تجسم عذابم
تو سراپا بی خیالی،
من همه تحمل درد
تو نفهمیدی چه دردی،زانوی خستمو تا کرد


 

ضیافتهای عاشق را ، خوشا بخشش ، خوشا ایثار
خوشا پیدار شدن در عشق ، برای گم شدن در یار

چه دریایی میان ماست ، خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل ، خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن ، خوشا از عاشقی مردن

اگر خوابم اگر بیدار ، اگر مستم اگر هوشیار
مرا یارای بودن نیست ، تو یاری کن مرا ای یار

تو ای خاتون خواب من ، من تن خسته را دریاب
مرا هم خانه کن تا صبح ، نوازش کن مرا تا تاصبح
همیشه خواب تو دیدن ، دلیل بودن من بود
چراغ صبح بیداری ، اگر بود از تو روشن بود

نه از دور و نه از نزدیک ، تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خود سوزی عاشق ، مرا آتش زدی ای عشق

 

+نوشته شده در17 Feb 2008ساعت 12:3 PM توسط کاوان |