تبليغاتX
:: وقتي خنجره دوست بهترين لباس من شد ::

وقتي خنجره دوست بهترين لباس من شد

تو با دست مهربونیت به تنم مرحم کشيدی



ارزو دارم که قشنگترين گل سرخ دنيا را بچينم و بر برگهاي آن قطره ايي از خون خود را بچکانم

و انرا به تو هديه کنم تا زماني که گل را ميبويی نفست خون مرا

 گرم کند

..:: بهترین بهانه ::..                     

زعشق روزگار من تو بهترين نشانه اي

تو باغ و گلشن مني ،تو بهترين بهانه اي

تو عشق جاودان من،تو ما ه آشيان من

تو ساز من،تو سوزمن،تو بهترين يگانه اي

كـــلام دل حلاوتي ، پيام دل بشارتــی

به هر كجا كه بنگرم، تو بهترين جوانه اي

 
 

من نمی دانم حد دوست داشتن کجاست

.شايد اگر حدی برای آن بود، آنجا پايان دوست داشتن بود.

آنجا که به تعداد ستاره های آسمان دوست داشتن

 ، آخرين ستاره؛ همان پايان دوست داشتن است، شايد!

به تعداد بی نهايت دوستت دارم را نمی دانم

، شايد اگر به پايان بی نهايت رسيديم

 آنجا هم آخر دوست داشتن باشد، شايد

! ـ می دانی بی نهايت بعلاوه يک هم هست ـ؟!

شايد به اندازه تمام دنيا دوست داشتن ...

دنيا هم آخری دارد.آنجا که در تخيل انسان نمی گنج

د که کجاست و چگونه؛اما آنجا هم آخر دنياست

 و شايد پايان دوست داشتن.

نمی دانم چقدر دوستت دارم.

بی پايان نيست، چون آخر هر بی پايانی را پايانی هست.

بی انتها نيست، چون در انتهای هر بی انتهايی ؛ انتهايی هم هست.

شايد آنقدر دوستت دارم که تنها خودت می دانی و نه هيچکس.

شايد آنقدر دوستت دارم که خودم هم نمی دانم...

 

 

مدتهاست که هر چه میگذرد بیشتر دوستت دارم

، اما این بار نه مثل لیلی نه مثل مجنون و نه مثل تمام آنهایی

که با جهت یا بی جهت اسطوره شدند تنها مثل خودم

، تا هر وقت که بخوای مثل همیشه با این تفاوت که بیشتر از قبل

 دوست دارم

                         مگر اینکه خودت نخواهی اونوقت هم توی دلم دوست دارم.

 

 

+نوشته شده در28 Feb 2008ساعت 12:33 PM توسط کاوان |