وقتي خنجره دوست بهترين لباس من شد |
تو با دست مهربونیت به تنم مرحم کشيدی |
التماست نمی کنم
تنها می نویسم بیا
بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر نگاه کن! ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود، ساعتی پیش، این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم
به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم
بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست
تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی
اما
تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین
بیا و امشب را بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش
مگر چه می شود، یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟
مگر چه می شود ؟
![]() |
دلم مثل دلت خونه شقایق پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين 2/20/2008 - 3/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 طراح قالب |