وقتي خنجره دوست بهترين لباس من شد |
تو با دست مهربونیت به تنم مرحم کشيدی |
نگـــــــــو ...
با من امشب چیزی از رفتن نگو
يادي از سهراب سپهري . . . هرکجا هستم، باشم ، آسمان مال من است پنجره ، فکر ،هوا ، عشق ، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟ من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید . . .
زندگی دوباره کوله بارم را که پر است از بارهای روزهای تلخ جوانی جمع میکنم و آنها رابا خود به قله فراموشی میبرم وآن ها را به ته دریاچه گذشته ها میریزم تا شاید دیگر در زندگیم نباشند . بعد کوله بارم را که خالی از هر گونه تلاش است,با خود به قله امید میبرم تا تلاشی را که سال ها پیش از جیبم ریخته شده بود را جمع کنم تا دیگر در زندگی بار تلخ شکست ها را به دوش نکشم.بعد به سوی درخت وقت میروم و از روی آن ثانیه ,دقیقه ها ,ساعت هاو شاید سال ها وقت هایی را که از دست داده بودم را می چینم و بعد وقت های دیگر را که دارم و هنوز از دست نداده ام را بر درخت وقت خود آویزان می کنم, تا شاید دیگر قدر وقت را در زندگی هر چه بیشتر بدانم. بعد به سراغ دفتر سرنوشتم می روم تا شاید بتوانم دوباره سرنوشتم را از سر بنویسم. |
دلم مثل دلت خونه شقایق پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين 2/20/2008 - 3/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 طراح قالب |